تبليغاتX
نان سالهای جوانی

سه شنبه چهاردهم خرداد 1387

!Breathe, every now and then I fall apart

به نام هر که خواستی بخوان

حالا که دلم نفس می خواد ...
آسمون هم گریه ش گرفته!

* ما شبی دست بر آریم و ...

نوشته شده توسط Mamalkhan در 23:54 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه شانزدهم مهر 1385

!No Result

به نام تو كه همواره بهترينی

 

هی بی بهانه می گذرد

و بی اتفاق

هی بی آرزو می مانیم و

بی خاطره

کاش این هی های من

نوای چوپانی را می مانست.

اما حیف،

این هی گذشتن ها و ماندن ها

به هیچ کار نمی آیند!

 

نوشته شده توسط Mamalkhan در 1:2 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385

... Enjoy ! There's No Reality

 

v هوس لذتی

لحظه ها در اوج ارزش

چه بی بها به بازی می گذرند.

ما

این جمعیت تنها

این من و توی موهوم

این خیال بی فردا

به هوس تنها، درنگی خوشی

درگیر لذتی گذرا مانده ایم…

* پ.ن: تو آتش را می آوری و یاسی می خواهد جوانه بزند!

 

نوشته شده توسط Mamalkhan در 1:38 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نهم تیر 1384

این ترانه بوی نان نمی دهد! و هیچ عطر دیگری.


به نام تو که همواره بهترینی



شاعر دنیا، من اگه بودم
آغاز شعرم، با کلام پدرم بود
ساقه ی گندم، اگه پوست تنم بود
اون که با دستاش منو می کاشت پدرم بود.

***** 

سلامی به رنگ قديما... رنگ روزگاری که ساکن کويی بوديم... باز که می گردی به اين رنگ ها، فراموش می کنی ترکيب زرد و آبی سبز می شد يا کبود؟ نازنین دیر گاهیست که هیچ ترانه ای بوی حرف های تو را نمی دهد، هیچ نمی دانم شاید هم من نمی شنوم، شاید هم نمی خواهم بشنوم یا نمی توانم؟
دیگر انگار بازگشتنی در کار نیست، که نمی دانیم چرا!
چه کسی می داند که ما چه کردیم با خود؟ بی هیچ ترحمی ویران کردیم هر چه که آباد می توانست باشد! جای جبرانی نیست؟
نمی توانم بنویسم. دیگر زیبایی که باید باشد نیست. زیبای من که روحم را در رهایی به پرواز برد، و آنقدر رفتیم در رهایی؛ که فراموشش شد قبل از رفتن بگوید چطور می توانم فرود بیایم، زیبایم بی هیچ کلامی و هدایتی رفت تا من نا بلد از آن اوج رهایی به حضیض سکوت رسیدم.
هیچ حضیضی بی پایان نمی ماند چونان که هیچ اوجی!

ما دلمان براي خواندن يك ترانه ي معمولي تنگ شده.


در سایه ی مهر ایزد.

 

نوشته شده توسط Mamalkhan در 0:59 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1384

آسمان من!

 
به نام تو که همواره بهترینی

 

آسمانی، همیشه بالای سر و در اوج

          خورشید که مهمان بزرگی ات می شود

                                             با تو روشن می شوم

دل عزیزت که غم بار می شود

                                آسمان من

                                          ضیافت سیاهی ابرها را می گیرد

می باری و همه را به سور و سات آشفتگی ات می بری

و همه به سوگ می نشینند همراه تو

وقتی فقط باد آهنگین می وزد 

                                تا

                                   غبار اندوه دلت را به دورها ببرد

                                                       همه به سوگ می نشینند همراه تو

امروز بر تو چه گذشت مهربانم

                   چه گذشت در ضیافت سیاهت

                                      چه گذشت بر تو که باریدی

                                                             باریدی و باد هم

                                                                        آشفتگی ات را با خود نبرد؟

 

نوشته شده توسط Mamalkhan در 3:32 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و ششم فروردین 1384

در کلبه ی ما رونق اگر نیست، صفا هست!


به نام تو که همواره بهترینی


خوشا ز اشك، به شبها ستاره بار شدن.
به حال جذبه مقيم شب تار شدن.
به باغ سحر، از نسيم رحمت دوست
شكوفه دادن و گل كردن و بهار شدن.

*****

براي هر عزيزي كه هنوز ممل رو به نام دوست قبول داره:

روزهاي تلخ بي تو بودن، بي تو مي گذرد و به اصطلاح سپري مي شود اما آنچه كه مي ماند حسرت هر آن لحظه ايست كه بي تو مي گذرد و به تنهايي. و تنها ياور لحظه هاي تنهايي ياد زيباي لحظه هاي با تو بودن بود.
كي مي رسيم؟
هر وقت كه مسافري اين دو واژه نيز تمام طول مسير با تو هستند: كي مي رسيم؟
كاش من هم مي دانستم كه لحظه هاي زيباي با تو بودن كي مي رسند.
بي تو بودن به سفري مي ماند طولاني.
نمي دانم كي مي رسم و تنها ياد توست و اميد ديدار دوباره ي تو كه از عذاب اين راه دراز كم مي كند. اين كه نمي دانم كي مي رسم عذابم مي دهد.
پايان جاده نا معلوم است و تا چشم كار مي كند كوير تنهاييست و هر از گاهي سراب لحظه هاي زيباي در كنار هم بودن.
خلاصه كه جواب سر بالا به خودت مي دهي: نمي دانم!
و ندانستن با اميدي كه در دلت زنده نگهش داشته اي آبشان توي يك جوي نمي رود.

*****

بعد از نمی دونم چندین سلام آفتاب، بعد از چندین شب بخیر مهتاب، بعد از چندین گریه ی ابرای بی تاب، عارف می خونه: خاطرت آید که آن شب... دابل کلیک روی درایو D ، فولدر My Web Documents ، فولدر Posts ، هنوز فولدرهای Send و Not Send همونجا هستن، عارف می خونه: خاطراتم را به یاد آر. فولدر Send ، فایل های Word رو باز می کنم، یادم میاد با لالایی کدوم مهتاب این نوشته ها رو آپ می کردم، با نغمه ی کدوم آفتاب. خاطره های همیشه زنده. برمیگردم، فولدر Not Send اونجا یه عالمه فایل Word هست. همه رو نوشتم که تو وبلاگم بذارم. دونه دونه اسم فایل ها رو می خونم و عارف: چه شد آن محبت به دل های ما خدایا. فایل Doost رو باز می کنم، ده، دوازده خطی توش نوشتم. عارف: به که از حالم نپرسی از مه و سالم نپرسی. حوصله ندارم فکر کنم که تو چه مهتاب یا آفتابی نوشتمش. منو می بره به خیلی دور. Properties می گیرم. 30 ژولای 2004 نوشته شده. دلم بره تک تک کلمه هاش می سوزه. اگه خودم جای اونا بودم این همه وقت انتظار رو چه جوری می تونستم تحمل کنم. کلمه های بیچاره فکر می کردن قراره امروز و فردا آپلودش کنم. 10 ماه گذشته. حالا دیر آپ شدن بهتر از هرگز آپ نشدنه. اینو که می گم نوشته هام لبخند می زنن. می گم الان حاضرین؟ همه سر تایید تکون می دن. با خودم می گم خوبه روم می شه بعد از این هم وقت برگردم نه یه خسته نباشید بره سال کهنه، نه یه خوش باشید بره سال جدید. تو این همه وقت چه دلایی که عاشق شدن، چه دلایی که فارغ شدن. و چه مهربونایی که میهمان یه لقمه نان سالهای جوانی شدن. کم و زیاد حتما به بزرگی دلشون بخشیدن هر چه که گذشته در ضیافت بی میزبان. عارف می خونه: همه با هم دیگه هستن. ما هم همینطور.

حق یارتون.

نوشته شده توسط Mamalkhan در 23:45 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم دی 1383

جاذبه ي زمين، هه، زهي تصور باطل!


به نام تو که همواره بهترینی


                                 

سلام رفقا
قبول دارين كه هميشه آدما دوست دارن با وعده و وعيد دادن الكي دل خودشونو خوش كنن. البته اين اصلا بد نيست كه آدم به چيزايي كه دوست داره فكر كنه چون اينو حتي مارمولك هم مي دونه كه فكر كردن به چيزاي خوشايند باعث ميشه كه نمودار روحيه آدم سير صعودي به خودش بگيره البته در صورتي كه بعضي آدماي بیخود اين روحيه ي گل گلي رو خرابش نكنن. رفيق حواست پرت نشه صحبت از احتمالات و تفكرات بي اساس بود. منظورم افكاري هستن كه حتي اگه دل آدمو خوش كنن سرابي بيش نيستن؛ و متاسفانه بشر در طول زندگي خودش روي كره ي ارضيه و زير آن هميشه با مشكلات ناشي از اين افكار لنگ در هوا دست به يقه بوده. افكار و تصورات مهملي كه تو يه واژه ي سه حرفي معني ميشن: ه + ي + چ.

يه وقت نگين من هيچوقت تصور باطل و خيال محالي به ذهنم نرسيده ها چون انگ خالي بندي بهتون مي چسبه. اينم براي اثبات عالمگير بودن اين مصيبت عظیم:
اگه احساسمو کشتی.

اگه بموني، اگه نموني.

اگه با من تو مي موندي.
اگه امشب بگذره فردا ميشه.
اگه دوسم داري سرتو بالا كن.
اگه مي شد واي چي مي شد؟
اگه يادش بره كه وعده با من داره.
اگه از عشق مي شه قصه نوشت.

اگه ماه از آسمون پایین بیاد در بزنه.
اگه بد نبودن، سپیده امروز با ما بود.

اگه فراموشم كني ترك آغوشم كني.
اگه برگردي بياي زير پات گل مي كارم.
اگه بشه با واژه ها، حالمو تعریف بکنم.

اگه اون روز برسه منم برات ناز مي كنم.
اگه اينجوری نشه، ‌خدا مگه چی ميشه؟
اگه بي صدا و خسته دارم جون مي كنم.
اگه يه روز بري سفر بري ز پيشم بي خبر.
اگه بگي دوست دارم منم مي شم يار تو.

اگه يك شب ديگه زير بارونا قدم زدي بدون.
اگه نور آينه به آينه اگه گل بغل بغل نيست.
اگه رفتی بی تفاوت، به غریبه سر سپردی.

اگه روزی تو نباشی یا بری از من جدا شی.
اگه تو پيشم نياي دنيا رو غمگين مي بينم.
اگه چشمات بگن آره هيچ كدوم كاري نداره.

اگه تو بری زپيشم، من همون قناری می شم.
اگه مي شد چي مي شد يه كسي پيدا مي شد.
اگه چشمات منو مي خواست پشت پلكات نمي موندم.
اگه قلبت توي سينه بميره تموم شهر منو شب مي گيره.
اگه دنيا پر از عاشق نباشه همون بهتر كه اين دنيا نباشه.
قبول دارين كه شعر تجلي احساسات دروني شاعره. پس حالا ديگه اينم قبول دارين كه همه عالم و آدم تو زندگيشون با تفكرات بر باد رونده دست و پا نرم مي كردن. خوب آخه دل به خواهي كه نبوده. عالمگير بودنش مثل جاذبه ي زمين اجتناب ناپذيره.

البته از یه جنبه دیگه هم میشه به قضیه نظر داشت، اونم اینه که انسان ها در زندگی خود بسیار به احتمالات دل بسته اند و احتمالات هم بخش عظیمی از تصورات انسان ها رو اشغال کردن. و به طور کلی احتمالات تو زندگی خیلی بیشتر از تو ریاضی فکر آدما رو مشغول کردن چون احتمال های تو ریاضی که همشون با فرمول حل میشد و خیلی هم آسون بود، این احتمال های زندگیه که لاینحله. کسی چه میدونه شاید همه ی این شاعرایی که احتمالاتشونو به زبون آوردن و انقدر زیبا به نظم کشیدن، ریاضیدان های خوبی هم می شدن. هر چند فرقی هم به حال ما نمی کنه؛ ما سرمون به کار خودمونه.

* براي جلوگيري از سوءتفاهم خدمت همه ي سروران گرامي خودم عرض كنم كه من به هيچ وجه قصد به سخره گرفتن يا تكذيب هيچ كدوم از شعرايي كه بالا نوشتمو نداشتم؛ شايد بشه بهش گفت يه شوخي يا يه دليل براي اثبات گفته هام.

*****

بازم مثل همیشه ازتون میخوام که تمام دیر اومدن های ممل رو ببخشین به بزرگیه دلتون.
یه چیز مهم دیگه هم که باید بگم اینه که امشب تولد یه دوسته نازنینه. با تمام دل براش آرزو می کنم که شیرینی های زندگیش تا همیشه موندگار باشن و هر روز شیرین تر بشن.
زیاده عرضی نیست.
حق یارتون.

13 نور نگاه از پرشین بلاگ

 

نوشته شده توسط Mamalkhan در 23:48 |  لینک ثابت   •